بديع الزمان فروزانفر

362

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

و بحرمان و بد بختى خود اعتقاد جازم حاصل نمى كند و پاى از كسب و طلب در نمىكشد پس توكل بدين معنى محرض بركار و كوشش نيز تواند بود . مولانا نيز بر همين عقيده است و توكل را منافى سعى و عمل نمىداند زيرا ترك اسباب و بىكار نشستن باميد اينكه خداى تعالى بدون سعى و عمل فى المثل تشنه را سيراب كند و بدون جويدن غذا گرسنه را سيرى بخشد و بىكاشتن ، گندم بروياند جهل محض است و در شرع جايز نيست و ما مىدانيم كه توكل يكى از اسباب قرب به حق تعالى است و هرگز عمل سفيهانه موجب تقرب نتواند شد و بنا بر اين ، مقصود از توكل بناچار بايد اعتماد بر خدا و عدم اعتماد بر اسباب باشد نه ترك سعى و كوشش و يا ترك استقصاء در اسباب و حرص نورزيدن و به حيله‌هاى حريصانه در طلب معاش توسل نجستن است نه آن كه از روى نادانى و بىخبرى در خانه بنشينند و در بر خود ببندند و منتظر باشند كه روزى از روزن خانه بدرون ريزند و آسايشى بدون رنج ، بر خلاف سنت الهى حاصل كنند و نظر به همين معنى غزالى اسباب را بسه قسمت كرده است يكى مقطوع و متيقن مانند نان خوردن و سير شدن و تخم كاشتن و خرمن برداشتن و دوم مظنون مانند بىزاد و توشه در راههاى معمول رفتن كه ممكن است بتصادف قوتى حاصل شود آن هم براى كسى كه طاقت گرسنگى دارد و تمرين بر جوع كرده باشد و بنا بر اين ، هر گاه كسى در راه غير معمول و بيابانى برود كه آب و گياه ندارد آن عمل را ناروا داشته‌اند و سوم اسباب موهوم كه انسان بحصول نتيجه از آنها وثوق و اطمينان نداشته باشد و اين سوم مشمول استقصا و حرص است و در اين مورد ترك سبب بر توسل بسبب ، ترجيح دارد . ليكن برخى از صوفيان و پارسا روشان و زهاد ، توكل را بمعنى ترك اسباب و صرف نظر از كسب و كار پنداشته‌اند چندان كه مثلا هنگام بيمارى دوا خوردن و مراجعه بطبيب را مخالف توكل مىديده‌اند و درين باره ايشان را اقوال شگفت